دوشنبه ۱ سپتامبر ۲۰۰۸


امروز سحر mary jane و چند نفر ديگه داشتند در باره ي اتفاقات بعد مرگ حرف مي زدند؛ از اينكه مرده بودند و دوباره زنده شده بودند و ...ياد خاطرات خودم افتادم....كسي نمي دونه ولي منم يك بار تابستون مردم ولي گويا بايد دوباره بر مي گشتم، تجربه ي جالبي بود ولي بعيد مي دونم شما هم بتونين تجربه اش كنيد...بگذريم بعد سحر گفتم برم ببينم تو net چه خبره..طبق معمول رفتم همون جاهاي هميشگي وتي اين دفعه واقعا فرق كرده بود...قلبم يهو ايستاد، واسه ي چند لحظه خيره به صفحه مونده بودم، تمام معادلات ذهنم ريخت به هم، بعد كه بخودم اومدم به خودم گفتم :مگه اين همون چيزي نبود كه واسش دعا مي كردي..مگه تو نمي خواستي كسي باشي كه تو اين دنيا زندگي مي كنه تا بقيه رو شاد كنه، پس بايد الان خوشحال باشي و بايد واسه ي ديدن شادي هاي بيشتر انسان ها خودت رو آماده كني، حتي اگه قيمتش خيلي سنگين باشه واست(اون عكس الا هم خيلي حرفا داره واسه گفتن)

همگي، هميشه، همه وقت شاد باشين

0 نظرات: