۱۳۸۷ آبان ۱۳, دوشنبه

تکرار::..

مدت ها بود که شب به صبح اجازه نمی داد آسمون رو روشن کنه، مدت ها بود همه جا تاریکه تاریک بود.یهو آسمون روشن شد..کاره صبح نبود، فکر می کردم با نورش دیگه شاید به صبح نیازی نباشه، ولی آخرین چوب کبریت هم سوخت و تمام شد و ما به انتظار صبح همچنان می مانیم...