۱۳۸۷ مهر ۲, سهشنبه
۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه
:::فقط يك ماه:::
خلاصه نمی دونم وقتش رسیده که کسی بیاد منو پیدا کنه. یا راه پیدا شدن رو بهم نشون بده.
فقط حس می کنم که چند روز دیگه بهترین فرصت ...اونم یک ماه... برای پیدا شدنم هست
اميد
تنها بازماندهي يك كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد
او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند كسي نمي آمد.
سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد.
اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود' به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.
متاَسفانه بدترين اتفاق مممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟"
صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.
كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسيد:
"شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"
آنها جواب دادند:
" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم".
وقتي اوضاع خراب مي شود' نا اميد شدن آسان است.
ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ' چون حتي در ميان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگي مان است.پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند.
۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه
نيايش
خدايا: به من زيستني عطا كن كه در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم كه بر بيهودگي اش سوگوار نباشم. بگذار آن را من خود انتخاب كنم اما آنچنان كه تو دوست داري.
خدايا:مگذار كه" دينم" در پس "وجهه ي ديني ام" دفن شود كه عوام زدگي مرا مقلد تقليد كنندگانم سازد كه آنچه را" حق مي دانم" به خاطر آنكه" بد مي دانند" كتمان كنم.
خدايا: مي دانم كه اسلام پيامبر تو با "نه" آغاز شد و تشيع دوست تو نيز با "نه" آغاز شد.
مرا، اي فرستنده ي محمد، و اي دوستدار علي! به" اسلام آري"، و به "تشيع آري" كافر گردان!
خدايا!"مسئوليت هاي شيعه بودن" را-كه علي وار بودن و علي وار زيستن و علي وار مردن و علي وار پرستيدن و علي وار جهاد كردن و علي وار كار كردن و علي وار سخن گفتن و علي وار سكوت كردن است- تا آنجا كه در توان اين بنده ي ناتوان است همواره فرا يادم آر.
و به عنوان يك شيعه مسئول، وفادار به مكتب ، وحدت و عدالت-كه سه فصل زندگي اوست- و رهبري و برابري-كه مذهب اوست- و قرباني كردن همه مصلحت ها در پاي حقيقت- كه رفتار اوست- قرار بده.
امين
۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سهشنبه
۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

امروز سحر mary jane و چند نفر ديگه داشتند در باره ي اتفاقات بعد مرگ حرف مي زدند؛ از اينكه مرده بودند و دوباره زنده شده بودند و ...ياد خاطرات خودم افتادم....كسي نمي دونه ولي منم يك بار تابستون مردم ولي گويا بايد دوباره بر مي گشتم، تجربه ي جالبي بود ولي بعيد مي دونم شما هم بتونين تجربه اش كنيد...بگذريم بعد سحر گفتم برم ببينم تو net چه خبره..طبق معمول رفتم همون جاهاي هميشگي وتي اين دفعه واقعا فرق كرده بود...قلبم يهو ايستاد، واسه ي چند لحظه خيره به صفحه مونده بودم، تمام معادلات ذهنم ريخت به هم، بعد كه بخودم اومدم به خودم گفتم :مگه اين همون چيزي نبود كه واسش دعا مي كردي..مگه تو نمي خواستي كسي باشي كه تو اين دنيا زندگي مي كنه تا بقيه رو شاد كنه، پس بايد الان خوشحال باشي و بايد واسه ي ديدن شادي هاي بيشتر انسان ها خودت رو آماده كني، حتي اگه قيمتش خيلي سنگين باشه واست(اون عكس الا هم خيلي حرفا داره واسه گفتن)
همگي، هميشه، همه وقت شاد باشين